سه شنبه ۰۴ فروردین ۰۵

نوشتن

نوشته های دستی که درد داشت

اولین نوشته های ذهن بیمارگونه من

۱۶ بازديد
امروز بیست و هفتم مرداد اولین نوشته ام را در اینجا بارگزاری می کنم و نمی دانم این شروعی تازه است که تغییری در زندگی ام ایجاد میکند یا مثل بیشتر کارهای دیگرم نصفه و نیمه رها خواهد شد؟

امروز در میانه راهی هستم که وقتی شروعش کردم فکر نمی کردم تا امروز ادامه پیدا کند، با خودم میگفتم یا از این راه پول در می آورم یا رهایش می کنم اما هرچه جلو رفتم حسی مرا به نوشتن هر روزه وا می داشت که از اعماق وجودم بود. حرف هایی که هرگز نتوانستم به زبان بیاورم  و در سینه چال کرده بودم حالا سر از خاک بیرون آورده و بی وقفه روی کاغذ می آمدند. با اینکه از اول قصدم از نوشتن پول درآوردن بود کم کم فهمیدم از این راه به پول و جایگاه ویژه ای نخواهم رسید و در آخر تنها چیزی که گیرم می آید فکری دائما مشغول و ذهنی آشفته است اما نمی دانم چرا این حال را دوست دارم و نمی خواهم از دستش دهم. اینکه مدام در ذهنت نقشه راه بریزی برای شخصیت هایی که وجود خارجی ندارند شیرین است، اینکه نصفه شب از خواب بپری و ایده ای که در خواب به ذهنت آمده را به سرعت بنویسی که از یادت نرود لذت بخش است. گاهی خودت هم نمی دانی این همه ایده ناگهان از کجا به ذهنت حجوم می آورند و بعد همگی محو می شوند و تو باید تمام تلاشت را به کار بگیری تا جمله ای که در حمام به ذهنت الهام شده بود را به همان زیبایی بنویسی!

حالا چهار سالی می شود که می نویسم، در خلوت خودم و برای خودم؛ بی آنکه نوشته هایم را به کسی نشان دهم یا در جایی منتشرشان کنم اما حالا میخواهم بخشی از حرف های نزده ام را اینجا بازگو کنم هرچند نمی دانم این کارم تا کی ادامه خواهد داشت اما بعضی میگویند وبلاگ نویسی دنیایی دارد که وقتی واردش شوی سخت می توانی رهایش کنی. باری من هم شروع می کنم تا ببینیم چه می شود و تا کجا پیش خواهم رفت. امید که این کارم مفید واقع شود.


سارا آمره